ره مـگــردان ازیــن پــردهی آشـنـــا تــا بـگـردانــدت بـــاد گــردشکـنــان
سرور و سرقرین، دلبران همنشین شاهدان در کمین، تیرشان در کمان
دوستی ومحبت و یادآوری خاطرات شیرین
ره مـگــردان ازیــن پــردهی آشـنـــا تــا بـگـردانــدت بـــاد گــردشکـنــان
من بدبخت یک مطلب نوشتم عاشق شدم بیچاره شدم. اینقدر اینو آن به من گفتن به به شما هم بعله دیگه. این تنها مربوط به نظرات وبلاگ نمیشه کلی از دوستان مونث و غیر مونث تلفنی دهن ما رو مورد عنایت قرار دادند.به قول معروف منو به چیز خوری انداختن. بابا اگه می دونستم اینقدر مهم شدم و این همه خاطرمو می خوان زودتر می نوشتم. اما به خدا من یک شب داشتم این شعر سعدی رو با صدای استاد گوش می کردم بدجوری حس گرفتم به خدا همین. اصلا دلم می خواد عاشق بشم حرفی هست.....
شوخی کردم. در زیر لینک این آهنگ هست گوش کنید شاید شما هم همون حسو گرفتین.
لینک آهنگ از آلبوم غوغای عشقبازان استاد شجریان.
فقط برای دانلود از سایت رپید شیر باید روی Free کلیلک کنید و منتظر بشید تا تایمر به اتمام برسد و بعد روی دکمه آبی که بعد از تایمر می یاد کلیلک کنید.
این روزها دلم می خواد فریاد بزنم آره من دوباره سرم داغ کرده دلم می خواد فریاد بزنم من عاشق شدم. اما صد حیف که این شعر سعدی دقیقا حال و احوال منه. انگار دوباره یک جوان 18 ساله هستم که با هر تنش شدیدا از خود بی خود می شم:
من چرا دل به تو دادم که دلم میشکنی
یا چه کردم که نگه باز به من مینکنی
دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست
تا ندانند حریفان که تو منظور منی
دیگران چون بروند از نظر از دل بروند
تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی
تو همایی و من خسته بیچاره گدای
پادشاهی کنم ار سایه به من برفکنی
بنده وارت به سلام آیم و خدمت بکنم
ور جوابم ندهی میرسدت کبر و منی
مرد راضیست که در پای تو افتد چون گوی
تا بدان ساعد سیمینش به چوگان بزنی
مست بی خویشتن از خمر ظلومست و جهول
مستی از عشق نکو باشد و بی خویشتنی
تو بدین نعت و صفت گر بخرامی در باغ
باغبان بیند و گوید که تو سرو چمنی
من بر از شاخ امیدت نتوانم خوردن
غالب الظن و یقینم که تو بیخم بکنی
خوان درویش به شیرینی و چربی بخورند
سعدیا چرب زبانی کن و شیرین سخنی
زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
کرنکته دان عشقی بشنو این حکایت
بی مزد بودو منت هر خدمتی که کردم
یارب مباد کس را مخدوم بی عنایت
رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس
گویی ولی شناسان رفتند زین ولایت
درزلف چون کمندش ای دل مپیچ که آنجا
سرها بریده بینی بی جرم بی جنایت
چشمت به غمزه مارا خون خورد و می پسندی
جانا روا نباشد خون ریز را حمایت
در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود
از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت
از هرطرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان وین راه بی نهایت
ای آفتاب خوبان می جوشد اندرونم
یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت
این راه را نهایت صورت کجا توان بست
کش صدهزارمنزل بیش است در بدایت
هرچند بردی آبم روی از درت نتابم
جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت
عشقت رسد بفریاد گر خود بسان حافظ
قرآن زبر بخونی در چهارده روایت
خوب ابراهیم هم به سلامتی رفت و من رو با یک دنیا خاطره و بغض از نبودنش تنها گذاشت. الان که دارم اینو می نویسم باید بالای اقیانوس اطلس باشه. خوش باشی.
این آهنگ رو هم به خاطر ابراهیم گذاشتم. حتما افرادی مثل علی رزمخواه میگن آخه لر بی فرهنگ این چه ربطی داره منم میگم علی این چیز خوریها به تو نیومده. اما چون ابراهیم داره وارد یک دنیا جدی با یک عالم آرزو و خواسته جدید میشه پس زندگی جدیدیو شروع کرده.پس امروز روز تولدشه.
همه با هم بگیم:
تولدت مبارک
تولدت مبارک
تولدت مبارک
اینقدر دلم گرفته که نگید
فردا ساعت ۸ صبح ابراهیم می پره و ۸ سال خاطره رو با خودش می بره. امروز رفتم ببینمش اما دلم می خواست با هاش تنها باشم یعنی یک جوری خواستم برم که کسی نباشه اما از بخت بد من همه بودن و اینکه چون حوصله هیچ کدومشون نداشتم نشد با ابرهیم تنها باشم. بگذریم بغضم داره به گریه تبدیل می شه . هیچ وقت فکر نمی کردم به این موجود ۱ مترو ۶۰ سانتی اینقدر وابسته باشم که بخوام برای نبودنش گریه کنم.
امیدوارم هر جا که هستی با بهروزی و پیروزی همراه باشی.
وقتی مطلبی برای نوشتن نباشه آدم گیر میده به عمو کریس دی برگ
اگه یادتون باشه گروه آرین با عمو کریس دی برگ یکی از آهنگهای اونو باز خونی کردن با متن اضافه شده فارسی. لینک آهنگ اصل این آهنگ در زیر است. این و گوش کنید و اون قبلی که با آرین خونده هم گوش کنید تفاوتها رو متوجه می شید.
این روزها یک چیز تازه داره دوباره شکل می گیره اما حسم بهم میگه بی خود غلظ زیادی نکن و آروم باش.
حداقل موقع خواب من خوشبخت ترین آدم روی زمینم
فکر کنم بدونید چرا؟
ای بی تربیتها نه منظورم اون نبود نه
"موقع خواب به آروزهام می رسم بدون کوچکترین نقصان"
الکساندر احسانینو شیرکوندیچه
این آهنگ که الان در وبلاگ قرار داره متن بسیار زیبایی در مورد بودن در این جهان داره خیلی زیبا است وقتی درست به متن فکر می کنی می بینی این عمو کریس دی برگ هم عجب ذوق زیبایی داره و شعر زیبایی در مورد اینکه انسان همیشه هست انتخاب کرده بخونیدش بسیا زیبااست:
For every child that has been born there is a chance to shine,
And everyone can have a dream until the end of time,
So live for every moment as the world keeps turning round,
And lift your hands up to the sky and say it loud and proud,
"I have been here, read my name, read my name! "
For every child that has been born there is a chance in life,
To try it all and be someone with what we have inside,
So don't give up and don't give in, just give it all instead,
And raise your voice above the crowd and let them know
You've said "I have been here, read my name, read my name;
With all I've got I've taken part, I've made a difference
To the world, I have been here just read my name!"
Endlessly amazing and inventive that we are, we dive the
Deepest oceans and we reach out for the stars,
And one day there will be a man across the universe,
Who'll say "I come from Planet Earth" and these will
Be his words; "I have been here, read my name, read my name;
With all I've got I've taken part, I've made a
Difference to the world, I have been here, just read
My name !"
And when the darkness has to fall and comes the end
Of days, then lift your hands up to the sky and say it
Once again....."I have been here and I have taken part,
I've made a difference to the world I have been here,
Just read my name!"
"I have been here…….just read my name.
I've taken part………..reach for the stars,
Across the universe…..we come from Planet Earth."
این روزها سرم خیلی شلوغه. از طرفی دیگه بیچاره ام که شدم. می دونید چرا؟ کامپیوترم هم به دلیل نوسان برق سوخت هارد و مادر بردش هم پرید وامکان بازیابی هارد هم نبود این یعنی شش ماه کار بر روی پروژه کاری پر. خوب عیب نداره ما به این بدبختیها عادت کردیم. سالی عجیب در پیش دارم. از یک طرف ترافیک دوباره کاری و ترافیک شدیدتر خوندن زبان. تازه دارم کم کم می فهمم که چه بلایی سرم اومده(بدبختی رو میگم)اولش گفتم عیب نداره مطلب رو دوباره ران میکنم و برنامه های بهینه تری می نویسم. اما ای دل غافل که :Every thing is started from beginning
اين يعتي اينكه مثلا اگه شما دانشجو باشید از ترم بهمن وارد دانشگاه بشید. عیب نداره میگذره. اما چیزی که راحتم نمی گذاره اینه که جواب بازخواست کنندگان رو چی بدم. به قول مسلم توکل:یعنی به......
هرچي به جلو ميريم همه كمتر مي نويسند. علي چرچي كه شده گزارشگر خاله خام باجي بازيهاي سهند و ديگه ذوق نويسندگيشو به كار نمي اندازه. آره بابا اونم حتما سرش شلوغه.من چي كار كنم به قول مسلم توكل :به.....رفتم.واقعا.
شاعر ميگه:
چشم رضا و مرحمت بر همه باز مي كني
چون كه به بخت مارسد چي نه بگيد چي اينهمه ناز مي كني
اي كه نيازموده اي صورت و حال بيدلان
عشق حقيقي است اگر حمل مجاز مي كني
ربطي هم به هيچي نداشت.
تنها خبر خوشي كه ميشه داد اينه كه بهنام عبداللهيان به دنبال معافيه و شيخ مو قشنگ ما مشغول كاري شده. ابراهيم هم داره آماده رفتن ميشه و من هم به قول مسلم توكل چي به ... رفتم همه تكرار كنيد يعني به....رفتم.